|
فوکوس بر شخصیت رسول عباسی و اختلاف با خانم عموجانی
http://www.nehzat.info
http://www.nejaat.info
توضیحاتی چند از سوی معاونت آرشیو نهضت
در این بخش قصد داریم زوم شویم روی اختلافات خانواده خانم عموجانی با عباسی و حمایت آنها از رژیم آخوندی و فشار روانی و روحی که متوجه عباسی طی سالهای گذشته داشته اند و حتی به مجرد بازداشت خانم عموجانی از سوی رژیم که ناشی از آگاهی آنان از فشارهای متعاقب توسط خانواده بر عباسی می شد که پشتبند آن گذشته از شرایط روحی و روانی که در هر خانواده ای ممکن و بروز آن طبیعی می نماید . خانواده خانم عموجانی شروع کردند به برخوردهایی ناروا و فشار روانی آوردن به عباسی جهت بازگشت به کشور و تسلیم کردن خود به رژیم آخوندی که در این راه حتی از فشار آوردن به فرزند عباسی که در آن مقطع 9 سال سن بیشتر نداشت دریغ نکردند و طی یکی از تماسهایی که عباسی با دخترش شیما در دیماه سال 1380 بعد از بازداشت خانم عموجانی داشت پدر خانم عموجانی در شرایط روحی قابل درک بدون توجه به شرایط روحی عباسی و فرزندش شروع به پرخاشگری و عنوان کردن مسایلی دال بر اینکه مبارزه با این رژیم اشتباه است و با ذکر نام از فعالان سیاسی که به مقابله با رژیم اقدام کرده اند . عباسی را مورد فشار قرار داده بودند که عباسی در پاسخ نامه ای که بخشهایی از آن در ذیل آورده می شود را به پدر خانم سابق خویش می نگارد و قصد ما از آوردن این نامه در اینجا هم فوکوس کردن رو شخصیت رسول عباسی هست و هم پاسخی به ادعاهای دروغین خانم عموجانی و از طرف دیگر بخشی دیگر از مکاتبات عباسی با خانم عموجانی را منعکس می کنیم تا اختلافات عباسی با خانم عموجانی بیشتر معلوم شود که باز می گردد به عدم همراهی ایشان با همسر و همسویی با دشمن که از آن جمله نگارش نامه به خامنه ای رهبر رژیم است برای درخواست پاسپورت خود در حالی که عباسی بارها هشدار داده بود که با رژیم همسو نشود . متاسفانه خانم عموجانی حداقلترین ارزشهای انسانی و اخلاقی را ملاحظه نکرده و رعایت نمی کند که از آن جمله خیانت در امانت است ایشان متوهم در تصوری باطل خیال می کنند با تصرف دست نوشته ها و مقالات منتشر نشده و مدارک شخصی عباسی می توانند گذشته پر افتخار عباسی را به عقده و کینه محو سازند و منکر اندیشه ورزی عباسی شوند غافل از اینکه چنین رفتاری بیش از پیش ارایه گر چهره ای ناشایست از این خانم هست . برای تذکری دیگر متن بیانیه خانم عموجانی در سال 1383 را در زیر منتشر می کنیم تا ایشان به ما نه بلکه به خود پاسخ دهد که چه شد که خود نیز بازیچه سناریو نویسان شد؟ آیا بخاطر می آورد بعد از این نوشته چقدر تحت فشار اطلاعات رژیم قرار داشته است؟ براستی چگونه است عباسی تا آن تاریخ به حق همانی بود که خانم عموجانی در آن متن اشاره کرده اند ولی حالا عباسی دیوی شرور تصویر می شود با آنچه که در سناریوی تازه اطلاعات با مصاحبه خانم عموجانی کلید خورده است . براستی چه پاسخی برای خودتان دارید. یک بار دیگر حرفهایتان را در آن مصاحبه که دروغهای مشمئز کننده حتما خودتان را نیز آزار می دهد گوش دهید تا شاید پاسخی به این تناضها داشته باشید.
اصغر آقا پدر خانم عزیز
با درود
بسیار با خود کلنجار رفتم که جواب شما را در اعتراضتان که توأم با توهین و اهانت به من بود را بدهم یا نه
البته توهین شما کاملا با توجه به شرایط روحی که با آن مواجه بودید قابل درک است هرچند توجیه پذیر نباشد.
اما اگر بخواهیم اوضاع را بشکافیم شاید مسایل بهتر برایتان حل شود و حتی احتمالا تا حال این کار را خودتان کرده باشید به هر ترتیب من نمی خواهم به تک تک موارد که دورا دور از حاشیه تلفن می شنیدم بپردازم که نه مجال آن هست و نه حوصله شما این اجازه را می دهد . ولی از آنجایی که بسیار مظلوم واقع شده ام بویژه اینکه این مظلومیت احساس می کنم دارد مضاعف می شود و حال باید خود به دفاع از خویش بپردازم تا حداقل خودم ظالم به نفس و وجدان خود نگردم _ طی بیش از 10 سال از آشنایی با شما این نخستین بار است که دارم بی رو درواسی با شما حرف می زنم و آنهم به شکل مکاتبه ای ، به خاطر بیاورید دیدار آغازینمان را من بی پرده با شما حرف زدم با آنکه بیش از 21 سال سن نداشتم گفتم که اشتغال به کارهای ساختمانی دارم و در پی سیاست هستم شفاف و شفاف و صریح که شاید حتی جای تمسخر داشت اعلام داشتم در پی قدرت می باشم به ویژه به مجلس و پارلمان اشاره کردم ولی آن یک حقیقت محض بود چرا که در آن مقطع من حداقل هزینه آن کار را با بیش از 1 سال زندان انفرادی در مخالفت سیاسی پرداخته بودم
پس مسیر من برای شما روشن بود زندگی برای من جز مبارزه و سیاست معنا و مفهومی ندارد . اگر من دانشگاه رفتم جز این نبود که پایه علمی خود را در آن راستا تقویت کنم و آشنا با اموری باشم که تا آن مقطع با آن بیگانه بودم اگر عراق رفتم برای این خاطر بود اگر در عراق تن به زندان دادم برای این بود و اگر به ایران باز گشتم به همان جهت بوده و تمامی این فراز و نشیب جز این راه چیزی بیش نبوده و نخواهد بود . حرفهای بسیاری برای گفتن دارم که بگذریم و بماند و حتی نمی خواهم گله کنم که آخر مگر چه شده مگر شما چه بهایی داده اید که اینگونه نالانید. نگاهی به اطرافتان بکنید این همه پیر مرد در زندان برای چی هستند آیا مبارزه و پرداخت بها خوب است برای دیگران و بهره مندی آن برای ما یا اینکه باید همگان در آن سهیم باشند .
برای مبارزه ما در راه استقرار حاکمیت حقه مردم چه پرداخته اید ؟ هر چه بوده در طبق اخلاص رژیم گذاشته اید یک نگاهی به گذشته داشته باشید . اسیر داده اید ، جانباز داده اید شهید داده اید شرایط سخت کشیده اید همه بدبختیهایتان که متوجه سایه رژیم بوده و حال فحش آنرا نصیب ما می کنید!!
هیچ عاقل مردی نمی آید اگر شناختی از شرایط سیاسی معاصر داشته باشد مرا با رجوی و بنی صدر و غیره بسنجد
من افتخار می کنم که شباهتی به آقایان ندارم با تمام احترام به آنان و آقایان به نوبه خود بهایی خیلی بیش از ما پرداخته اند و اینک در موضعی ضعیف تر از ما قرار دارند . نباید فراموش کنید که بنی صدر آیت ا... زاده بوده است نمی دانید بدانید او طعم تلخ استعضعاف را نکشیده است و از زمان شاه نیز خارجه نشین بوده است بگذریم از امتیازات ویژه مالی و نفوذ اجتماعی به جهت آیت ا... زادگی و غیره و اما رجوی نیز حداقل موضع برترش وجود برادرانی تحصیل کرده در غرب بود . دکتر کاظم که دیپلماتی در سازمان ملل بوده و دکتر صالح نیز که اقامت فرانسه را داشته است و موقعیت خانوادگی وی نیز با من قابل قیاس نیست . سازمان مجاهدین در زمان شاه از امکان حمایتی بخشی از روحانیت در داخل برخوردار بود و در خارج نیز مورد حمایبت کشوری چون عراق و گروههای فلسطینی و فرصت انقلاب نیز امکان غارت اموالی از کشور و ملت را برای آنها فراهم ساخت تا که بنیه خود را تقویت کنند و ازدواج دوم وی نیز که با دختر رییس جمهور یعنی همان بنی صدر – و مجال جنگ و اشتباه رژیم نیز که سیل کمکهای خارجی را به سوی آنها برد از کویت و امارات گرفته تا عربستان و اردن و پاکستان بگذریم و مطمئن باشید اگر برای آینده ایران با مجاهدین چشم اندازی بود هیچ وقت من معامله زندان رفتن در عراق را برای با مجاهدین بودن ترجیح نمی دادم که امروز نیز هر کس از خانواده شهدای مجاهدین و یا زندانیانشان و حتی کسانی که فرزندانشان و یا کسانی از آنها با مجاهدین هستند اگر شناختی از نهضت پیدا می کنند به جرگه نجات ملی می پیوندند و .... که این نشان از درستی راه ما و عقلانیت مسیر ماست.
نمی خواهم طول کلام دهم ولی متذکر این نکته می شوم که اگر دین و وجدان ندارید حداقل آزاده باشید و بر سر مظلوم برای مظلومیتش خشم نگیرید این نهایت بی انصافی است که به قربانی فریاد بر آری که چرا داد می کشی – حاکمیت یزید که خود را امیر المومنین می دانست حداقل یک امتیاز بر حاکمیت خامنه ای داشت و آن اینکه فریادهای زینب را آنهم در کاخ خود تاب بر آورد . ولی خامنه ای شکوائیه بی صدای یک زن را تاب نمی آورد و او را همراه با کودک 8 ماهه به اسارت می برد و در مقابل شما خود را در مسیر چنین رژیمی قرار می دهید و در حمایت از چنین رژیمی بر من می خروشید با این توجیه که این رژیم قدرتمند است و زورمند. مگر از تاریخ بی خبرید بسیار ظالمانی بودند که بیش از این رژیم قدر بوده اند کو ، کجا هستند؟
این خیلی بچه گانه است که ترفند های این رژیم را باور کنید و فریب توطئه های آن خورید . من نمی خواهم در این مجال اندک به تک تک مواردی اشاره ای اطلاعات جنایتکار رژیم پاسخ گویم که فرضا ..... تماس گرفته که این دروغ محض است خب اگر چنین است روزانه در برنامه های ماهواره ای دهها نفر با ایشان مستقیم شده که حرف زده اند و یا اظهار ارادت کرده اند آنوقت باید همه را بگیرند و یا درست کردن پرچم عجب یعنی چنین رژیمی از یک پرچم این قدر وحشت دارد؟
مهم ، به هر ترتیب گول این جماعت را نخورید که اندک زمانی بعد پشیمان می گردید . در حالی که اطلاعات می داند کی زنگ ..... و یا همین اطلاعات اعتراف می کند و می گوید بازداشت شهلا اشتباه است ولی تشخیص قاضی بوده است اطلاعات می گوید وقتی بازجو یعنی کارشناس پرونده اعتراف می کند که روابط عمومی اطلاعات در بیانیه اشتباه کرده ( سیزده آبان 79 ) ، دیگه چه می خواهی !؟ براستی این دانه پاشیدنها برای چیست ؟ اینکه دخترک کوچک که پدری در تبعید و مادرش اسیر است را تحت فشار قرار دهید که به پدرت چنین و چنان بگو و آن طفلک بگوید پدر اگر مردی بر می گردی ایران تا مامان و کیانا را از زندان آزاد کنند تو تحمل زندان داری – طفلی دخترکم غافل از این است که دیگر مردی نمانده اگر مردی و مردانگی بود که توصیه به تابعیت از ظلم نمی شد که برگرد و از مقابل زور و ظلم نگریز و مقابله نکن و مبارزه نکن کو ، کجاست آن میدان و مردان میدان –
خواهش من این است که اگر با ما نیستید بر ما نیز نباشید .
سلامت باشید
با پوزش از عدم پاکنویس
رسول
دیماه سال 1380
متن حمایت خانم عموجانی از عباسی
بنام خدا
بنام خدایی که انسان را آزاد و شریف خلق کرد و نام مقدس اشرف مخلوقات را بر او نهاد و از وجود خود بر او دمید تا همیشه پاکیها و زیبایی ها را در سرشت خود داشته باشد. و انسانی خلق نمود که هم نوع خود را دوست بدارد به افکارش احترام قائل باشد آزاد و وسیع فکر کند و بیاندیشد. اولین باری نیست که خبر تعرض به همسرم ( آقای عباسی دبیر نهضت نجات ملی ایران ) را می شنوم بارها و بارها از نزدیک شاهد این حرکات کینه جویانه بوده ام .
و گله مند از کسانی نیستم که فکر می کنند با از بین بردن اشخاصی مثل عباسی راحت زندگی خواهند کرد . فراموش نکنید اندیشه هرگز از بین نمی رود.
پس بیهوده انسانیت و شرف و آزادگی خود را در راه جهالت شیطانی از بین نبرید .
و فراموش نکنید که انسان هستید و یاد بگیرید احترام گذاشتن به افکار و عقاید دیگران را
براستي آيا در هنگامه سناريو نويسي و توطئه و يا برنامه براي ايجاد فضاي وحشت ، با خود مي انديشيد که همراه عباسي کودکاني نيز زندگي مي کنند که يکي از آنها کياناست که هنوز 4 ساله نشده است و با بودن در کنار پدر مي خواهد تلخي 20 ماه زندان از خاطر بزدايد . براي ترساندن اطفال من در غربت به وجدان خود چه پاسخي داريد ؟
زهرا عموجانی
دوم دیماه سال 83
زنجان _ایران
نامه ای که توسط خانم عموجانی به پیشنهاد وکیلشان تنظیم و به خامنه ای ارسال شده است بی توجه به نظر عباسی و مخالفت ایشان و بعد از ارسال نامه عباسی در جریان مسایل قرار گرفته و شدیدا به این اقدام خانم عموجانی معترض می شوند که چرا به توصیه ایشان برای مراجعی چون سیسیتانی در عراق و یا منتظری در قم و مفتی اهل سنت طنطاوی در الازهر مصر نامه نمی نویسد تا نهضت به آنها بفرست و دادخواهی از جنایت دستگاه بی داد خامنه ای کند و آنوقت خانم عموجانی ملتمس خامنه ای می شود .
در زیر این نامه بخشهایی از نامه اعتراضی عباسی به خانم عموجانی که معروف به نامه 9 صفحه ای است و منتشر نشده را که بواقع برخورد اعتراضی و مکاتبه ای بود خواهیم آورد
بنام خدا
محضر مبارك حضرت آيه العظمي خامنه اي مرجع شيعيان جهان و مقام معظم رهبر
با سلام وابراز ادب و احترام ?، به استحضار مي رساند اينجانب زهرا عموجاني با سي و سه سال سن ، متاهل داراي دو دختر 13 و 4 ساله ، تا سال 80 كارمند دانشگاه علوم پزشكي استان زنجان و عضو شوراي اسلامي شهرمان زنجان بودم .
ولي در سال 80 به اتهام معاونت در فرار همسرم طبق حكم دادكاه به همراه دختر 6 ماهه خود محكوم به سه سال حبس و روانه زندان شدم ، بعد از گذراندن بيست ماه از حبسم در تير ماه سال 82 با استفاده از اعطاي آزادي مشروط ، در حال حاضر از زندان آزاد شدم .
همسرم به همراه دو دخترم در خارج از كشور به سر مي برند و من به شرط عدم خروج از استان محل زندگيم بمدت 5 سال و معرفي هفتگي خود به ستاد خبري آزاد و در حال حاضر تنها زندگي مي كنم .
حاليه با عنايت به اينكه گذرنامه ام توسط ادراه اطلاعات توقيف و اموالم به توسط دادگاه انقلاب اسلامي مصادره شده است و از كار نيز اخراج گشته ام و بار ها و بارها براي مقامات بلند پايه كشور . همچنين بيت معظم له نامه نوشته ام و تقاضاي كمك نموده ام ولي هرگز نامه مرا به عنوان يك فرد نادم و يا تواب مورد بررسي و يا عنايت خود قرار نداده اند وكسي توجهي به اين حقير نداشته است .
اينبار نيز دست تمنا به سوي شما دراز مي كنم و تقاضاي عفو و بخشودگي از آن مقام شامخ را دارم تا با عنايت و لطف شما عاليقدر چهار سال تبعيدي من مورد عفو قرار گيرد تا بتوانم به عنوان يك شهروند آزاد از كشور خارج شده و موفق به ديدار همسر و فرزندانم شوم .
با سپاس از لطف و عنايت شما عالي مقام
زهرا عموجاني
دوازدهم مهر سال هشتاد و سه
بخشهایی از نامه عباسی به خانم عموجانی که در اواخر پاییز سال 1384 ارسال شده است
.................. گفتم من براي كسي مي ميرم كه برام تب كنه !!؟ تو برا خودت و بچه ها هم تب نكردي تا چه برسد به من !!؟ اگه تو به بچه ها هم تب مي كردي من به خاطر بچه ها هم كه بود پيش مرگت مي شدم ؛ از قرار فراموش كردي در كمال جسارت درخواست من كه براي خودت و بچه ها بود براي نوشتن نامه و دادخواهي از منتظري را رد كردي !!؟؟ ولي بنا به خواست وكيل عوضي ، ذليلانه براي خامنه اي نامه اي نوشتي آن هم بي اطلاع من !!؟ چرا؟؟؟؟؟ اگر من شوهرت بودم !!! مي شه بفرمايي بي اطلاع من چرا آن نامه مزخرف را كه بي نتيجه هم بوده وكيل برات نوشته بود ؟؟ چرا پيشنهاد وكيل را پذيرفتي و پيشنهاد و خواست مرا رد كردي ؟ چرا ؟؟؟؟؟ همان وكيل حيدري عوضي بهت گواهي نداد كه دنبال وكالت تو براي رفع ممنوعيت خروج از كشورت بوده !!! درسته يا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟ آيا كسي كه جرات مي كند به دل سوزترين فرد و نزديكترين فرد كه همسرش است و يا حداقل پدر فرزندانش مي باشد . بي توجه شده و عليه نظراتش عمل كند و يا پاسخ رد به خواست او بدهد . آيا جز اين است كه ... است و بدتر از ...؟؟ كسي كه بجاي اعتماد به همسر به بيگانه اعتماد و باور مي كند . آيا جز اين است كه ... است و ....؟؟؟ ..............................
شما به جاي اصلاح امور حالا يه پا مدعي هم شده اي !!!!؟؟ بدترين توهينها را كرده اي و بجاي ندامت و پشيماني و اصلاح اشتباه ؛ طلبكاري هم پيشه مي كنيد ؟ كه چرا زنگ نمي زنم !!!!!!؟؟ زنگ بزنم كه سلام !!؟؟ لطف كرديد كه تحقير فرموديد و هرچه دهن نامباركتان ... بود نثارم كردي ؟ زنگ بزنم براي سپاس و قدرداني و حتما تشكر !!؟؟؟؟.......
مرا كسي كه همراه من نباشد و بعنوان شريك زندگي نظر و راي مرا ملاك قرار ندهد لازم نيست . من چنين همسري نمي خواهم . كسي كه بجاي مشاوره و اعتماد به شوهر حرف ديگران را ملاك قرار داده و تصميم مي گيرد . چنين كسي همسر من نيست . كسي كه حق را به رژيم مي دهد و در حمايت از دژخيمان كارهاي غير قانوني آنها را تاييد مي كند و مي گويد . آري كار دادگاه قانوني بوده است !!
آنهم نه به حق بلكه به ناروا !!!!!!!!؟؟؟ چنين كسي نمي تواند همسر من باشد كه دشمن من است .
شما خبيثانه كنار باطل قرار گرفتيد و لياقتت همان خبيثها است و بس .
حرفهاي نگفته ام بسيار است و بسيار ولي توجه و بهاي بيش از اين به شما شايسته نيست .
..................................
براي شايد پنجاهمين بار نامه فوق را خواندم شايد جا دارد كه شما هم براي چند بار آنرا بخوانيد تا حداقل آشنا به بخشي از دردهايي باشيد كه به ما داديد . به هر روي تصميم اين است كه نامه را برات بفرستم كه يه وقت شايد قصد آمدن داشته باشي حداقل انصاف را رعايت كرده باشم تا حرف نگفته بين ما نباشد . البته اين همه حرفهاي من نيست ولي شما حرفهاي خود را هميشه گفته ايد و بقول خودت هميشه تو نامه هات آنها را آورده اي و آنكس كه حرف نزده بود من بودم . لذا بهتر است حرفهاي مرا هم بشنويد . اگر لطف ديگري هم داشتيد كه فراموش كرده ايد منت آن سر ما بگذاريد ؟ بيان فرماييد !!؟ .........
بخشهایی دیگر از متن نامه عباسی به خانم عموجانی که نشان از عدم تفاهم فکری داشته است در حالی خانم عموجانی مدعی نوشتن برای دلخوشی خویش هست که به گونه ای که حتی در آن مصاحبه کذایی نمی داند خبرگان مجلس هست نه شورا .....
....... من عجب احمقي بودم كه ترا شريف مي پنداشتم و سعادت ترا مي خواستم و توصيه و فشار به اينكه تحصيل كن و پيشرفت كن و زبان فرا بگير و درس بخوان و مطالعه كن و در كارهاي فرهنگي مشاركت داشته باش !!
ولي لياقت شما اينها نبوده است . من اشتباه كرده ام . اشتباه از من است . مثل قديمي را فراموش كرده بودم كلنگ را از طلا هم كه بسازي كاركردش زمين كندن است .......
.......نه شهلا خانم هر لحظه كه به اين موارد مي انديشم و اينكه تو ما را بازي مي دادي دلم درد مي گيرد و تنفرم از تو بالا مي رود . آري شهلا خانم همانطور كه خودت هم گفتي من با بي عاري نشسته ام در خانه و گدايي مي كنم و هزاران بار به اين گدايي براي فرزندانم افتخار مي كنم به گدايي براي مبارزه جهت رفع شر رژيم دژخيمان و آخونديسم افتخار مي كنم . شهلا خانم اين بي عاري من هزاران بار بر آن بي .... تو ارزنده است .
خب تو كه مرا مي شناختي ؛ مي دانستي مرا مال دنيا بي ارزش است و بي معنا چرا به بازي وكالت مي خواستي ؛ خب من كه از قبل نيز آن وكالت به تو داده بودم و چشم داشتي بر آن چرك دستها نبود .....
خانم عموجانی ما به سهم خود واقعا نسبت به حوادثی که می توانست با کمی تامل و شکیبایی و درست اندیشی شما منجر به چنین پایان تلخی یعنی جدایی شما از عباسی نشود متاسف و متاثر هستیم و همه شاهد بوده اند که عباسی بهترین روابط و برخورد ملاطفت آمیز با شما داشته است و تا سال 1384 نسبت به شما احساس دین می کرده ولی با مشی اشتباه شما عباسی روز به روز از شما دور شد طوری که خود نیز می دانید قلبش از عشق شما تهی گشت قلبی که مآلامال از عشق به شما و فرزندانش بوده و این جز حاصل رفتار شما نبود نه آنکه ما عباسی را فارغ از اشتباه بدانیم که او هرگاه اشتباه داشته اذعان به اشتباه خود کرده و در رفع آن کوشیده است و در مورد شما هم با توجه به عمق این همه اختلاف باز به شما فرصت داده شده بود با بردنتان به اتاوا نزد فرزندانتان ولی در کمال تاسف ترفندهای موذیانه و خبیثانه اطلاعات رژیم آخوندی نتیجه داد و شد آنچه که نمی باید می شد.
nehzatnejat@hotmail.com
nejatmeli@hotmail.com
nehzat2002@yahoo.com
nejatmeli@yahoo.com