|
فوکوس دیگر بر شخصیت رسول عباسی و اختلاف با خانم عموجانی
http://www.nehzat.info
http://www.nejaat.info
توضیحاتی چند از سوی معاونت آرشیو نهضت
پرداختن به موضوع اختلاف خانم عموجانی و عباسی و فوکوس کردن روی شخصیت عباسی و کانون اختلافها حداقل برای ما که دوستان ایشان هستیم و شاهد بسیاری از وقایع بسیار تلخ و آزار دهنده هست . دوستی از دفتر سیاسی تاکید داشت که به مسئله بیش از این نپردازیم و اصرار داشت که محدوده مسایل شخصی را محترم بداریم و از انتشار مکاتبات و اسناد و بویژه آنچه بیش از پیش به زیان خانم عموجانی است خوداری ورزیم همانطور که عباسی نیز تاکید کرده بود خانم عموجانی قربانی مسیر ناهموار مبارزه بوده و هست و تاسف ما از مورد سو استفاده قرار گرفته شدن ایشان توسط پلیدترین مزدوران و نابکارانی هست که هیچ مرزی برای اخلاق نمی شناسند و تاثر ما از بازیچه شدن خانم عموجانی در این سناریو می باشد. اگر ما مبادرت به انتشار برخی حقایق کردیم بنا به ضرورت و درخواست اعضای برون مرز نهضت بود تا ضمن تنویر افکار عمومی ، روشن شود که مبارزه با رژیم سفاک آخوندی چه بهایی دارد و رشید مردان و شیر زنان ایران زمین چه بهایی برای این میهن که نپرداخته و نمی پردازند. از طرفی مستقیم و غیر مستقیم ضمن پاسخ گویی به یاوه سراییهای آخوندی که مستند به دروغهای بهم بافته شده خانم عموجانی بوده است اشاره به حقایق ناگزیر بود که خود می تواند برای پویندگان حقیقت کمک کند. در حالی که خانم عموجانی تصویرگری زشت و بدخوی و دیو سیرت از عباسی است این پرسش برای ما پیش می آید پس چرا این خانم اصرار بر زندگی با چنین فردی را داشته است ؟ چرا خانم عموجانی در حالی که بنا بر اختلافهای پیش آمده و عدم تفاهم و بسیاری مسایل دیگر که ما به آنها اینجا نمی پردازیم بعد از سال 1383 و خصوصا سال 1384عباسی درخواست و تاکید بر جدایی و طلاق از این خانم را داشته است با این حال خانم عموجانی مصر بر ادامه زندگی و ابراز عشق می نمایند و سعی در فرو نشاندن آتش خشم عباسی دارد!!! هر ناظر منصفی این پرسش را مطرح خواهد کرد که خانم عموجانی در این مکاتبه های شما با عباسی آنچه موج می زند کینه و عداوت رژیم نسبت به عباسی و متقابلا روح مبارزه عباسی نسبت به رژیم هست حال چگونه شما در برابر فرومایگان چون آن دروغها بر زبان راندید؟ خانم عموجانی چرا چنین پنجه بر چهره خورشید می کشید؟ چه درد آور است وقتی می خوانیم که شما آرزو مرگ بر تولد کیانا داشته اید تا که رسول را شاید مجالی از آزار نیروهای اطلاعاتی رژیم باشد !؟ رسول چرا آن همه آزار و اذیت می شد؟ آیا جز بخاطر آزادی میهن و ملت و حال شما چرا چنین دگرگون شدید و در کنار دشمنان ملت و میهن کمر همت علیه عباسی بسته اید!؟ طی سه سال گذشته عباسی حضوری چندانی در نهضت نداشته و در هیچ یک از جلسات و نشستهای سیاسی شرکت نکرده که این را باید مرهون خدمات روانی شما خانم عموجانی به مبارزه دانست با همه این احوال باز رژیم حتی از سایه رسول عباسی وحشت دارد که روی به سناریو سازی چنین مبتذل می آورد تا شما خانم عموجانی را نیز به ناشایست ترین وجه بازی دهد که بیش از عباسی موجب تخریب خود شماست . چرا که هیچ شنونده عاقلی وقعی به دروغ پردازیهای شما نمی نهد و از سویی خودتان بار دیگر حرفهایتان را گوش دهید و آنرا در اختیار اقوام و آشنایانتان و دوستانتان قرار دهید تا ببینید که چگونه به خودتان آسیب وارد ساخته اید که ما به شما واقعا متاسفیم.
آف لاین عباسی به خانم عموجانی پاییز 1384در برابر گلایه های خانم عموجانی که چرا عباسی تماسی با ایشان ندارد
سلام شهلا
رسول (2005/11/06 10:35:35 ق.ظ): من از تو قهر نيستم ؛ فقط احساس دل شكستگي دارم
رسول (2005/11/06 10:41:59 ق.ظ): چند روز پيش داشتم فكر مي كردم آينه شكسته را هر طور هم كه به هم بچسباني ديگه آينه سابق نخواهد شد . ممكن نيست جلاي سابق داشته باشد و اصلا ديگه تصويري يگانه در آن ممكن نيست . قلب شكسته احساس مي كنم بدتر از آينه شكسته است . تازه آدمي در پي بردن به اشتباه شكستن آينه به چسباندن آن روي بياورد مي بيند كه آينه قبلي را ندارد . تا چه به رسد به دل شكسته آنهم در شرايطي كه آدمي پي به رفتار خود نبرد و به پشت نگاه نكند كه بدتر است
رسول (2005/11/06 10:43:23 ق.ظ): شهلا تو اي كاش به من فقط فحش مي دادي اين در حالي است كه تو به من توهين كردي و اهانت چيزي نيست كه فراموش بشه و آنهم به ناروا
رسول (2005/11/06 10:45:53 ق.ظ): من اگر ناراحت بودم بخاطر تو بود و اينكه تو به من اعتماد نكرده اي ؛ اينكه به عشق و علاقه و دوستي من پشت پا زده اي !!؟ خب ناراحتي تو چه بود بجاي ندامت و پشيماني و پي بردن به اشتباه و عوض جبران آن طلبكارانه با من برخورد كردي و هر چه مي توانستي گفتي و ايراد در گفتن نبود ايراد در نوع نگاهي بود كه تو به من داشتي
رسول (2005/11/06 10:47:14 ق.ظ): مي داني من آدم منافقي نيستم و ظاهر سازي هم نمي كنم و زبان بازي و اهل دروغ هم نیستم
رسول (2005/11/06 10:49:05 ق.ظ): به هر حال من پاسخ آن برخوردت را نوشته ام تا حال يه 7 صفحه اي شده البته چند هفته قبل نوشته بودم هر وقت فرصت شد و حوصله دست داد اين نوشته را تمام مي كنم و برات مي فرستم تا منصفانه قضاوت كني
رسول (2005/11/06 10:50:44 ق.ظ): همه دعواي من آن بود كه تو درست عمل كني و خوشبخت باشي و همه نگاه تو اين بود كه كارت را از دست داده اي و زندگي ات را !!؟ از قرار من تلاش نمي كردم كه به اينجا بيايي و از قرار زندگي با همسر و فرزندان شكل نمي گيرد !!؟
رسول (2005/11/06 10:52:25 ق.ظ): تو بجاي اعتماد به من به ديگراني اعتماد كردي كه حالا حالاها چوب آن خواهي خورد . اين در حالي بود كه حداقلها را رعايت نكرده بودي حداقل شعور را در مناسباتت رعايت نكرده بودي
ل (2005/11/06 10:55:19 ق.ظ): تو بارها به من دروغ گفتي ؛ دروغ ويرانگر اعتماد است
رسول (2005/11/06 10:56:46 ق.ظ): تو من و شيما و كيانا را بسيار ارزان فروختي بسيار بسيار ارزان
رسول (2005/11/06 10:58:44 ق.ظ): به هر حال نخواستي بيايي خب دوست داشتي راحت باشي و آسوده ؛ خب راحتي و آسايش و خوشبختي تو آرزوي ماست ؛ انصاف نيست كه ما ترا شريك دردهاي خودمان كنيم تو چرا بايد كنار من و شيما و كيانا باشي و درد غربت و سختي اينجا را بكشي ؛ اين اصلا درست نيست
رسول (2005/11/06 10:59:18 ق.ظ): به هر حال بگذريم
نامه عباسی به خانم عموجانی در سیزدهم اسفندماه سال 1384
شهلا خانوم يه نگاهي به نوشته هاي زير بكن ببين چه نوشته اي و آنچه عيان است عدم تفاهم بين ماست . تو حداقل رعايت احترام كه لازمه يك زندگي پايدار است را محترم نمي شماري و حداقل اعتماد و احترام بين ما موجود نيست و آنچه مرده مي نمايد عشق است و محبت و مهر و صميميت .
كه با بودن حداقلي از آن ما دچار اين همه مشكل نمي شديم . من به سهم خود از بوجود آمدن چنين شرايطي شرمنده ام و پوزش مي طلبم اگر مقصر بوده ام . قبلا هم بهت پيشنهاد داده بودم با توجه به فضاي غبار آلود روابطمان بهتر است مشكلاتمان را هر چه زودتر مختومه كنيم و براي آينده بار اضافي رو دوش هم نباشيم
بار ديگر من به تو پيشنهاد مي كنم جهت طلاق ، فعلا كه ايران هستي اقدام كن و در غير اين صورت من اقدام كنم . براي زندگي با بچه ها هم من هيچ مشكلي نمي بينم مي توانند با تو زندگي كنند . اگر راضي بودند و هيچ اجباري از سوي من نخواهد بود . بويژه كه حالا شيما هم 15 ساله شده و يك سال بعد و يا سه سال بعد خود صاحب اختيار است براي زيستن با هر كس كه مايل بود . براي كيانا هم اگر زيست او با تو بهتر است من مشكلي ندارم حال خواستي ببري به ايران ببرشان و اگر خواستي تو كانادا با اونها زندگي كني اين به اختيار توست . من واقعا متاسفم كه سرنوشت منو تو چنين رقم خورد . تو هميشه شمشير خود براي من از رو بستي و از نجابتم سو استفاده كردي ولي خب چاره اي نيست جز رضا به آنچه تقدير بوده است.
برايت خوشبختي آرزو دارم خودت هم مي داني من بسيار تلاش كردم كه كار به اينجا نكشد ولي تو هر بار جري تر شدي و از در اهانت وارد گشته و به خيالت زندگي هم آورد طلبي دشمنانه است كه بايد خصمانه نبرد كني غافل از آنكه در زندگي اگر از در ستيز وارد شدي پيروزي خود شكست بزرگي است كه حتي فرصت لذت آن نمي چشي. ديگر لزومي هم به آمدن قاچاقي تو نيست آمدنت براي زندگي بود و در حالي كه تو زندگي باقي نگذاشتي چه نيازي به آن است همان بهتر كه با رژيم كنار آيي و هر وقت پاسپورتت را دادند در صورت تمايل از كشور خارج مي شوي . به هر روي فكر كنم ديگر حرفي براي گفتن بين ما نباشد. جز اينكه من نسبت به بچه ها اخلاقا متعهد هستم و هر وقت آمدي كانادا مي تواني آنها را ببري پيش خودت و من مانع نخواهم شد . .......... البته مسئله خيلي پيچيده تر از اين حرفهاست همانطور كه در بالا نوشته ام بين ما هيچ تفاهمي ديده نمي شود . با نگاهي دوباره به متن نوشته شده و ارتباط ما آيا تو هيچ روحي از تفاهم و مصالحه مي بيني ؟ وقتي زندگي معنا دارد كه تفاهم باشد . در حالي كه تو به من مشكوكي من به تو مشكوكم ادامه زندگي ما به چه معناست ؟ اين همان چيزي بود كه هميشه از آن ترس داشتم كه اطلاعات رژيم تخم نفاق و ترديد را در دل تو بكارد و بارها هم به برخي گفته ام و البته آنان موفق شدند. وگر نه چرا بايد كسي كه حالا خود را زن من نمي داند و با عنوان به اصطلاح مادر فرزندانم به من اعتماد نمي كند و ديگراني كه كم سن و سال از خود او هستند را طرف مشورت و ذيصلاح فرض مي كند !!؟ اون روز كيانا از من مي پرسيد بابا ! تو مامان رو دوست داري ؟ گفتم آره عزيزم ، پرسيد پس چرا دعواش مي كني ؟ موندم به بچه چي بگم ؛ گفتم باباجون من تو رو دوست دارم ؟ گفت آره ؛ گفتم هر از گاهي من ترا هم دعوا مي كنم اين دليل نمي شه كه ترا دوست ندارم . مي بيني شهلا : مقطعي تو زندگي ما را در اينجا تبديل به جهنم كرده بودي و من نمي خواهم باز آن فضا تكرار شود. من فرزندان بي گناهم را نمي خواهم قرباني خيره سريهاي تو بكنم . جدايي ما خيلي بهتر از آن است كه اين بچه ها هر روز شاهد مرافه و دعواي ما باشند و زندگي جهنمي را تجربه كنند. در مقطعي شيما وحشتش اين بود كه تو اگر بياي پيشمان هر روز جنگ و دعوا خواهيم داشت . براستي چرا بايد بچه اينگونه فكر كنه ؟ دو سال پيش بهت توصيه كردم يه مراجعه به روانپزشك داشته باشي بهتر است ولي از قرار مشكل ما چيزي بيش از بيماري است شايد نزديكي سن مان عامل بوده ؛ يك نگاه دوباره به نوشته هات داشته باش ؛ در نوشته هاي تو هيچ اثري از روح همسري ديده نمي شود !!؟ خب اگر ما با هم دشمن هستيم چرا بايد با هم زندگي كنيم كه بچه هايمان هم قرباني شوند ؟ خب از هم جدا مي شويم كه بچه ها با هر كس هم باشند روحشان در آرامش بيشتري است تا بودن كنار هر دوي ما كه برخوردار از حداقلي از درك و تفاهم نيستيم . براي درك بهتر حرفهايم شايد بهتر باشد شرايط همسر داري را نيز از ..... بپرسي !!؟
يا شايد بهتر باشد يه نگاهي به رفتارهايت داشته باشي و گذرا گذشته را مرور كرده و تعريف تفاهم و زندگي و زن و شوهر بودن را نيز در نظر آوري ؛ بعد بنشين به قضاوت ؛ مسلم با ادامه روش تو چاره كار ما جدايي است چرا كه مرا تحمل رفتار چنين تو نيست و اين اتفاقي است كه با استمرار مشي ستيزخوي تو دير يا زود خواهد افتاد پس زودتر بهتر يه نگاهي به نوشته زير كه بخشي از تروشات ذهن شماست داشته باش ؛ اين كه شما اينجا فرموديد زن آزاده اي هستيد توش حرفي نيست !!؟ البته زن آزادي هستي ولي نمي توني در شرايط همسر بودن چنين نقشي بازي كني كه كسي برات تعيين تكليف نكنه !؟ خب اين شعور ، مباركت باشه و اين آزادي را هم با طلاقت از من ارج بگذار!!؟ اين حرف ترا حتي زنان سوئدي هم نمي زنند . در شرايطي كه داراي زندگي مشترك هستند . چرا در حالي كه طلاق گرفته اند بعنوان زن آزاد صاحب اختيار هستند و هر كاري مي كنند . ولي زندگي مشترك تعريف دارد كه قبلا هم بهت متذكر شده بودم كه آنرا مرور كني . اگر ما تفاهم نداريم و تلاشي هم براي آن انجام نمي دهيم چرا بايد همديگر را عذاب دهيم . من اصلا راضي به تضيع حقوق و آزادي شما نيستم . من نمي خواهم آن كسي باشم كه از راه رسيده و برات تعيين تكليف كنم !!؟
بفرما طلاقت را بگير و تا دلت مي خواهد غرق در آزادي شو !!؟
عموجانی: تو شرف که نداري وجدان هم اضافه کن
عموجانی: حيف به بچه ها عين دست گل من که دست توي هيولا گرفتار شدند
رسول: خب حرف آخرت اين بود
عموجانی: وقتي پاس گرفتم خودم تعيين تکليف مي کنم
عموجانی: ربطي به تو ندره
عموجانی: من يه زن ازاده هستم که اجازه نمي دم هر کي از راه برسه براي من تعيين تکليف کنه
عموجانی: من شعور دارم فکر دارم
رسول: شهلا خانوم من اشتباه كرده ام
عموجانی: نمي توني با شعور و درک من بازي کني
تنها خواهش من هر آنچه متعلق به من است و نزد تو امانت مي باشد را لطف كرده به خانواده ام تحويل بده و در ارتباط با مهريه هم فكر كنم از اموالم آنقدر نزدت هست كه آنرا پوشش دهد.
همانطور كه خواسته اي دو روز در ميان كه مي خواهي تماس بگيري با بچه ها مشكلي نيست تماس بگير من گوشي بر نمي دارم .
شنبه سيزده اسفند ماه سال 1384
رسول
نامه خانم عموجانی به عباسی بسیار متفاوت از آنچه است که ایشان اینک از عباسی تصویرگری می کنند این نامه در اواخر سال 1384 نگارش شده است
سلام سلام به همه درد کشیده ها سلام به همه زن های اواره دنیا سلام به همه زنهایی که جوانی خود را به پای همسرانی گذاشتند که اسلام به انها اجازه داد تا به انسان به چشم یه کلفت و یا یه کنیز نگاه کنه ولی با این همه سلام که هر گز فراموش می کنم
رسول می دانی به چه فکر می کنم ؟
به این که چرا اینقدر عوض شدی و غول خود خواهی تکبر کورت کرده چرا فراموش کردی وجود خودت را ؟
چرا فراموش کردی تمام خوبیهایی که می تونست ترا ادم کنه چرا فراموش کردی همه نیکیهایی که در سرشت تو بودن ولی تو بهایی به انها ندادی چرا اینهمه با من مشکل داری ؟ چرا فکر می کنی با دشمنت طرفی در مورد من چه فکر می کنی ؟
ایا در اطراف تو ادم عاقل و با شعوری هست که گذشته و حال ترا ببینه و به قضاووت درست بشینه تا حال راجع به همسرت با انسان های شریفی راجع من صحبت کردی ؟
اازه دادی راجع به من قضاوت کنند واقعا نمی دانم متعجب هستم از همه کارهای تو
هرچند به قول تو ازدواج من و تو از همان ابتدا غلط بود ولی هی به خودم تشر می زدم که تو خوبی و اگر موردی هست درست خواهد شد نمی دانم واقعا به رفتاذ های تو مشکوک هستم ....... رسول چه چیز را می خواهی ثابت کنی اینکه خیلی مردی اره بخدا مردی مردی که اسلام عنوان کرده رسول بخدا من گناهی نداشتم به اینکه زنت شدم
بخدا گناهی نداشتم به اینکه مادر بچه هایت بودم چرا اینگونه تغییر کردی چرا دوست داری همه توهین های ترا من ببزیرم؟ واگر دفاعیی از خودم می کنم همه را به حساب توهین به خودت قلمداد کنی؟ واقعا رسول چه اتفاقی افتاده چرا این همه صحبت از طلاق می زنی اگر قرار بود طلاق بگیرم همون موقع که از طرف اطلاعات و ریاست دادگاه امدند و اصرار کردند طلاق بگیرم تا ازاد شوم بخاطر تو و بچه ها طلاق نگرفتم و حاضر شدم بمانم و حبسم را تحمل کنم حتما فراموش نکردی که تو زندان وقتی با تو تلفنی حرف زدم بهت گفتم که من زندانم تو هم بیایی چیزی عوض نخواهد شدو باز اکتفا نکردم و به مادر و خواهر ت کبری زنگ زدم و گفتم که به تو بگویند که من زندان را تحمل می کنم یادت هست ؟
رسول بخدا من چیزی از تو نمی خواهم به شرفم قسم چیزیز از تو نمی خواهم فقط بچه هایم را از من جدا نکن من به جدایی از تو عادت کرده ام
15 سال زندگی فقط 4 سال با هم بودیم من این همه سختی تحمل نکردم که از کودکانم جدا شوم این همه سختی را تحمل کردم که کودکانم باور کنند که بدری دارند و مادری همیشه هم شعارم این بوده که اگر بچه هایم موفق باشند در سایه بدر و مادر زندگی کنند بهتر خواهد بود حال می خواهی چه چیز را ثابت کنی ؟ چرا اینبار می خواهی بچه ها را قربانی خود خواهی و غرور خودت بکنی چرا کمی عاقلانه تر فکر نمی کنی مگر قرار قبلی ما این نبود که با بچه ها به کاناد بروی بعد برای خروج من اقدام کنی ؟ یادت نرفته که چونه اصرار می کردی و تشویقم می کردی به موندن و استقامت کردن برای گرفتن ÷اس÷ورت یادت هست حال چرا می خواهی خراب کنی انهم موقعی که داره گذرنامه من درست می شه از چه وحشت داری ؟ چه را می ترسی از گرفتن گذرنامه من چرا تو ذهن بچه ها القا می کنی که من مهربان نیستم ؟ رسول کمی وجدان خفته ات را ببیدار کن ببین با خودت و من چه کردی چرا هی مرا جاسوس اطلاعات و همکار انها خطاب می کنی تو چه می فهمی و چه می دانی من اینجا چه کشیده ام و چه می کشم چرا کمی به جای من فکر نمی کنی ؟ اگر من جاسوس اطلاعات بود م باید تا حال گذرنامه ام را بابات ÷اداش کارهایم می گرفتم می گرفتم رسول چرا اجازه نمی دهی تا دفا ع کنم چرا فرصت حرف زدن را از من گرفته ایی ؟ چرا مغرور از این همه تکبر ؟
رسول کمی به گذشته برگرد کمی به کارهایی که کردم فکر کن یادت هست تو زندان لاکان رشت با وجود گرمای طاقت فرسا هر هفته با کیانا و شیما به دیدنت می امدیم تا احساس تنهایی نکنی و یادت هست که گفتی شهلا من به امید تو مبارزه می کنم یادت هست ؟ یادت هست که می گفتی اگر من ترا نداشتم معلوم نبود چه اتفاقی می افتاد .... یادت نرفته اینها همه صحبتهای تو بود یادت هست چقدر ÷شت تلفن اصرار می کردم که رسول ترا بخدا منو از ایران خارج کن تا شاهد این همه مشکلات نباشم می گفتی صبر کن حتما گذرنامه خواهی گرفت ... سوکوت کردم به دردم سوختم همه مشکلات را تنهایی به دوش کشیدم تا به این مرحله حال که دارم به نتیجه می رسم می خواهی خراب کنی بجانه عزیز شیما و بجان عزیز کیانا که برای تولد هر کدام تا لب مرگ رفتم تا انها متولد شوند رسول تو اشتباه می کنی تو چشمهایت را بسته ایی با دستان خودت داری دشمنان را خوشحال می کنی کاری را می کنی که دشمنان خیلی وقت بود برنامه ریزی کرده بودند رسول یادت هست که یه بار برایت گفتم ای کاش سر کیانا بمیرم تا اطلاعات بخاطر یتیم شدن شیما دست از سرت بردارند ؟ حتما یادت هست می دانم باهوشی و فراموش نکردی بس خوب فکر کن و بدون داری اشتباه می کنی هر دوی ما اشتباه می کنیم من و تو دیگر هیچ حقی برای زندگی مشترکمان نداریم باید به فکر شیما و کیانا باشیم که اینده برای انهاست بش بخاطر بچه ها هم که شده اینقدر لجباری نکن عاقلانه تر فکر کن با این همه همیشه دوستت داشتم و عاشقت بودم هرچند این حرف من برات شاید بعد از ان همه بحث مسخره بیاد و لی برای من هرگز مسخره نیست که برای همسرم بگوییم دوستت دارم هرچند از من متنفری و به خونم تشنه ولی برایم مهم نیست می بوسمتان به امید دیدار
پشتبند اتهاماتی که از سوی خانم عموجانی به عباسی نسبت داده شد مبنی بر اینکه اصرار عباسی برای خروج از کشور در جهت قربانی ساختن خانم عموجانی برای مقاصد سیاسی می باشد طبیعی بود که عباسی بیش از پیش رنجیده خاطر شود در برابر چنین اتهاماتی و بدتر اینکه عباسی می دانست چنین حرفهایی آبشخور اطلاعاتی دارد و تمام تلاش عباسی برای رهاندن خانم عموجانی از دام اطلاعات رژیم آخوندی بود . بی آنکه خانم عموجانی متوجه باشد که رفتارهای وی و تناقض گویی ها موجب شک بیشتر هست و از طرفی وعده و وعید رژیم به ایشان در جهت برد برد رژیم هست چرا که آنان می دانستند در هر صورت برنده به بازی گرفتن خانم عموجانی هستند.
توضیح ضروری اینکه استفاده واژه ای چون احمق از سوی عباسی در شرایط بسیار سخت روحی عصبی بعمل آمده است و هیچ سابقه ای برای استفاده از چنین واژه ای در مکاتبات و روابط قبل از سال 1383 و 1384 با خانم عموجانی نبوده است و اگر قضاوت آخوندی هم داشته باشیم اصطلاح احمق توهین محسوب نمی شود با این حال ما از خانم عموجانی نسبت به اینکه مجبور شده ایم مکاتبه های خصوصی را منتشر کنیم پوزش می طلبیم که مسوولیت این اقدام نیز متوجه خود ایشان هست چرا که این خانم عموجانی بودند که به دروغ متوصل شده و ادعاهایی ناروا را مطرح ساختند.
"دل که رنجيد از کسي خرسند کردن مشکل است.... شيشه بشکسته را پيوند کردن مشکل است"
شهلا چند مورد اتهام مطرح كردي كه ديدم سكوتم بيشتر موجبات حماقتت را فراهم مي سازد!!؟ با آنكه بارها متذكر شدم دهانم را باز نكن ولي از قرار تو هنوز حاليت نشده ؛ پس بشنو جوابم .
شهلا من عوضي نشده ام بلكه اين تويي كه هم عوضي شدي و هم احمق ، از روزي .... كه بر خلاف راي من رفتي سر كار ، .... كه از من پنهانكاري كردي ؛ .... كه دروغ گفتي ؛ .... كه به جاي اعتماد شك ورزيدي ، .... كه مرا فروختي .... ، .... كه امروز فردا كردي از بهار امسال براي آمدن به پيش ما ، از روزي .... كه فكر كردي مي توني ما رو رنگ كني ، از روزي .... كه فروش و يا اجاره دادن خونه را پنهان نمودي و دروغ گفتي ، از روزي .... كه به بچه گفتي پدرت احمقه ، از روزي .... كه به شيما وعده آمدن به تولدش را دادي ، از روزي .... كه به كيانا وعدههاي دروغ امروز فردا دادي و اينكه تولد پيشش هستي . باز مي خواهي برات بشمارم؟
عوضي آن كسي هست كه به همسرش شك مي كند . اين نوشته را ببر علني كن . بگو همسرم مي خواست منو از كشور خارج كنه و من بهانه آوردم كه تو مي خواهي من گير بيفتم !!؟ تا زنداني شده و تبليغات راه بياندازيد !!؟ اين اراجيف را كدام احمقي حقيرتر از تو در دهنت گذاشته تا بلغور كني ؟ .... ! بازداشت امروز تو چه خيري براي ما دارد ؟ هزاران مثل تو امروز توسط رژيم دستگير شود كجا اثر بخش است تا برسد به بازداشت تو يه نفر احمق كه بازيچه اطلاعات هم هستي !!؟ بيش از 2 هزار داراويش در قم را زدند داغون كردند و با زن و بچه بازداشت كردن كسي ككش هم نگزيد . حال ما در پي بهره گيري از دستگيري تو باشيم ؟ آيا اين اوج سقوط اخلاقي يك نفر نيست كه به همسرش چنين تهمتي مي زند كه تو مي خواهي منو با خروج غير قانوني زمينه دستگيريم را فراهم سازي ؟ اگر تو چنين به من مشكوكي پس چرا ما بايد هنوز زن و شوهر باشيم ؟ چرا بايد به اين رذالت ادامه دهيم ؟ كجاي اين زندگي است ؟ مي شود به من بفرمايي چرا هنوز به پاي من نشستي ؟ توي احمق كه هنوز فرق زمان و شرايط را نمي فهمي و هنوز درك نكردي در يه مقطعي كه رژيم اداي تشنج زدايي در مي آورد لذا براش فشار خارجي به ظاهر در عدم رعايت حقوق بشر مهم بود با اين دوراني كه در تهاجم دپيلماسي قرار گرفته و اعلام مي كند كه اسراييل بايد از بين برود !؟ در اين مقطع كه هر روز چند نفر اعدام مي كند و آن هم افراد سياسي ، مي شود شماي احمق به من بفرمايي ما از دستگيري و يا مرگ تو چه خيري مي بريم ؟ تو مگه كي هستي ؟ امروز ترا بكشند حتي خبرش هم از راديويي پخش نخواهد شد و يا در هيچ رسانه اي نخواهد آمد و آن وقت ما دنبال دستگيري تو يا مرگت به دست رژيم هستيم ؟ آيا از اين همه بي شرمي و وقاحت عوقت نمي گيره بالا نمي ياري از اينهمه لجن خواري ؟ خجالت هم خوب چيزي هست البته براي اهل شرم !!؟ يه نگاه به نوشته هات داشته باش ؛ چطور خجالت نمي كشي ........ چرا بجاي اذعان به ترس و يا هر ريگي به كفش اين در و آن در مي زني ؟
بيش از 700 راننده اتوبوس دستگير شده كه حتي برخي را با خانواده و زن و بچه دستگير كردند به كجا رسيد حالا دستگيري تو خيري براي ما داشته باشه ؟ گنجي هنوز زنداني هستش و همه دنيا ازش حمايت كردند كجاي رژيم ككش گزيده كه حالا ما بخواهيم تو زنداني بشي ؟ آيا اينها نشان از اوج حماقت تو نداره ؟ زندان اوين پر است از سياسيون چه كسي خيري از زنداني شدن آنها ديده كه حالا ما بخواهيم از زنداني شدن تو خير ببريم ؟ اين اراجيف را كدام آشغالي خوردت داده ؟
من برادر جوان خودم را همراهت مي سازم كه با جان و زندگي تو بازي كنم ؟ پس جان و زندگي او اهميتي نداره كه اتفاقا بنا به برگشت دوباره 2 برابر تو در معرض ريسك قرار داره !!؟ يا همينطور دوستاني كه در مرز هستند !؟ چرا داري شارلاتان بازي در مي ياري ؟ قالتاق بازي اونهم با ما !!؟
تو هم خدا رو مي خواهي و هم خرما رو !!؟ بسم الله !!؟ نقد است بفرما !!؟
من همسري مثل تو نمي خواهم پريشان احوال و خود راي و احمق كه هنوز معني همسر داري و شراكت زندگي را درك نكرده ، برو سراغ احمقي مثل خودت . يادت باشه من از وقتي اين بازي احمقانه را شروع كردي كه تقريبا نزديك به يكسال است از آغاز آن مي گذرد كلمه اي كه نشان از دوستي عشق باشد برايت در نوشته هام و يا گفتگوهايم بيان نكرده ام ، آيا اين جز اين است كه تو در شروع بازي باخته اي !؟ آيا اين جز اين است كه تو از همان اول كه شروع كردي به دو رويي و نفاق و دروغ و دوز و كلك و پنهانكاري شكست خوردي؟ و ادامه آن چيزي جز نشان حماقت تو نبود . براستي چه كسي زير پات نشست كه چنين كني ؟ عجب لطفي در حق تو داشته !!؟ يك نگاهي به اعمال و رفتار يكسال گذشته خود داشته باش تا ببيني كه چه كسي زيرآب تو را زده !!؟ آيا جز اين است كه اين خود تو بودي كه مسير زندگيت را به اينجا رساندي و زيرآب همه چيز را زدي ؟ ، من كه از آوردن واژه طلاق بر زبان وحشت داشتم ، بارها به آن فكر كردم و امروزه براي خلاصي از تو آنرا فرياد مي زنم !؟ براستي آِيا هيچ به رفتار خود انديشه كرده اي كه چه بلايي سر اين مرد آوردي كه او به اين نقطه رسيد كه بخواهد از تو جدا شود ؟ رسول كه هيچگاه تصورش هم نمي رفت به فكر ازدواجي ديگر باشد حال در تقابل با رفتار ننگين تو به فكر ساخت حياتي ديگر است!!؟ براستي چرا ؟ تو به جاي جبران مافات و عذر خواهي و پوزش طلبي و برگشت به روند سالم زندگي و عشق و محبت دو طرفه افتادي در بيابان خود خواهي و ريا و تملق ديگران و خود فريفته شده به چند تومان درآمد ماهانه !! برو خوش باش با ماليخولياهاي خودت .
ما را تقدير و سرنوشت چنين بوده و اين است فراغي ديگر بين منو تو .
يكشنبه 14 اسفند ماه سال 1384
رسول
آف لاین عباسی به یکی از بستگانش در ارتباط با مسایل پیش آمده در مناسبات با خانم عموجانی اواخر پاییز سال 1384
............
رسول (2005/12/09 07:20:26 ب.ظ): و اشتباه من اين بود كه بسيار متعهد و پاي بند اخلاق بودم
رسول (2005/12/09 07:22:09 ب.ظ): كه بخشي از آن مربوط بود به تربيت و پرورشم و غرور و اين حرفها بخشي ديگر مربوط بود به اهداف سياسيم كه به من اجازه شيطنت نمي داد . كه امروزه به اين نتيجه رسيدم كه بسيار اشتباه بوده و بازنده من بوده ام
رسول (2005/12/09 07:29:53 ب.ظ): نبايد در دنيا به خود جفا مي كردم تا متهم هم باشم ؛ من از لذات دنيا حتي از آنها كه شرعي هم بوده بي بهره بوده ام
رسول (2005/12/09 07:32:33 ب.ظ): ... شهلا ... عادت كرده به تعريف كردن ديگران از او و بسياري از حقايق و واقعيات خود را نمي بيند
رسول (2005/12/09 07:33:29 ب.ظ): انسان بايد عيوب خود را نيز حداقل در برابر وجدان خود مرور نمايد و غره به تعريف ديگران نباشد . كه چه بسا دروغ و براي طمعي است
رسول (2005/12/09 07:34:48 ب.ظ): طي چند وقت گذشته اونقدر عصباني و انتقام جو بودم كه بارها تصميم به طلاق دادن غيابيش گرفتم ؛ باز شيطان را بخاطر بچه ها لعنت كردم
.....................
رسول (2005/12/09 07:38:44 ب.ظ): كه با اين وضعيت دوباره احساس مي كردم كه اشتباه كرديم لياقت اين فداكاريهاي ما رو نداشته است
رسول (2005/12/09 07:39:29 ب.ظ): ما در شرايط غربت و سختي تلاش مي كنيم و او بقكر خودش هست و حتي بفكر بچه ها نيز نيست
..........
نامه ای که توسط خانم عموجانی به عباسی نگاشته شده است که بریده بودن از مبارزه در آن موج می زند و این اصلا مورد اشکال در مسیر مبارزه نیست ولی پرسش این است خانم عموجانی شما از مبارزه خسته شدید و بریده و به این باور رسیده اید که راه مبارزه دشوار است و همانگونه که در جایی هم گفته بودید براندازی این رژیم توهم هست .... دنبال زندگی هستید هیچ اشکالی به آن نیست حال چرا به دروغ متوسل شده و قصد ضربه زدن و آسیب به نهضت نجات ملی ایران کرده اید؟ با مبارزه همراه نیستید هیچ اشکالی نیست پس چرا همراهی رژیم می کنید ؟
سلام بعد از مدتها دوباره دست به قلم بردن چه حال و هوای خوبی داره قبلا هر موقع دلم می گرفت شروع می کردم به نوشتم از گلایه و تعریف و نوشتن خاطره
که تو مانع شدی و اجازه ندادی حرف دلم را بگوییم و با اینکه بارها گفته بودم که محرمی برای صحبتهای دلم ندارم
و تو تنها محرم دلم من هستی ولی افسوس ..... بعد از مدتی تمامی حرف دلم را سرکوفت سر خودم کردی . با این رفتار تو یاد گرفتم دیگه حرف نزنم از انجاییکه همیشه دوست داشتی و داری فقط سرزنش کنی بیشتر از تو فاصله گرفتم و کار را به جایی رسانیده ایی که حرف از طلاق میزنی و حرف ..... دیگران برایت شده حجت و بهانه می اوری که من شواهد را می بینم در صورتی که چشم به روی شواهد بسته ایی واقعیات را نمی بینی سرت تو لاک خودت انقدر غرق مسایل نوشتاری و مقاله و فحش به رژیم داری که اطرافت را فراموش کردی که کسی در کنارت بوده به نام همسر !!! کمی با وجدان باش و به گذشته فکر کن ببین در بدترین شرایط روزگارت چه کسی در کنارت بود؟
در زندان کرمان چه در سال 70 و چه در سال 80 در زندان لاکان در زندان زنجان در بازجوی اطلاعات انقدر چشم به گذشته بسته بودی که بجای تعریف شنیدن از تو از دوست و دشمن تعریف خودم را می شنیدم کمی کلا ه خودت را قاضی نکردی که چه کسی ارامش را از شهلا گرفت ؟
چه کسی طعم تلخ جدایی را به شهلا چشانید چه کسی دوری بچه ها را به شهلا القا کرد ؟ چه کسی شهلا را به پای میز بازجویی اطلاعات کشانید چه کسی شهلا را روانه زندان کرد ؟ درست حق با توست رژیم این همه ناروا در حقت روا داشت ولی ایا من باید تاوان تمام مبارزات ترا تحویل می دادم ؟
شیماکیانا چه گناهی کرده بود ؟
حال که همه چیز رو به بهبودی هست همه چیز دراه درست می شه سند ها مشکلات من مشکلات شما داری بهانه جویی می کنی انگار ارامش به تو نبامده ارامش شیما و کیانا را خراب می کنی که چی ؟
می توانستی با ارامش بچه ها را صبور تربیت کنی می توتنستی مبارزه منفی را به انها یاد بدی نه با پرخاش و کینه ورزی محبت عشق عاطفه من که نیستم و مختار هم اینجا نمانده ام شرایطی که حال تو و یا رزیم برای من بوجود اورده چه می خواهی در گیری دوباره من با رژیم یا مرگ بگو خودت را خلاص کن
من که همه چیزم را باخته ام دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم
تو خودت خوب می دانی روند کارهای اداری ایران را با اینکه بچه ها مشکلی نداشتند مگر شاهد نبودی ده ماه دویدم تا پاس بچه ها جور شد حال که نوبت به خودم رسید نیمه تمام بگذارم و شکست مقابل دولت را بپذیرم ؟
رسول نمی خوام دردهای کهنه تازه کنم بیخودی با اعصاب کودکان معصوم و مظلوم من بازی نکن
خودت را افکارت را ازار نده من فقط به توصیه تو می خواهم گذرنامه ام را بگیرم
و هر گز فراموش نکن من نه دزدم نه قاچاقچی نه مفسد و نه هر جرمی که مانع گرفتن گذرنامه ام بشه من قربانی سیاست ها ی تو و اطلاعات هستم پس اجازه نخواهم داد بیشتر از این قربانی شوم اطلاعات گوش به زنگ خروج غیر قانونی من هستش که نه تنها خروج غیر قانونی من بلکه هر جرم کوچکی که بخواد از من سر بزنه تا زهرش را بریزه مستقیم و غیر مستقم گفته اند که اگه پاس ت جور نشه چه خواهی کرد گفته ام صبر
حال تو نیز با اصرار بی مورد خود اب به اسیاب دشمن می ریزی اگر دستگیر بشم دو طرف سود خواهید برد تو جنجال سیاسی و انها ریختن زهر کهنه را
عقلم حکم می کنه که کمی هم دوری بچه هایم را تحمل کنم تا به انها برسم نه اینکه سر احساسات بی موردم برای همیشه انها را از دست بدهم پس دییگر اصرار نکن هر زمان که بتوان گذرنامه ام را بگیرم هر کجا که باشید من هم انجا خواهم بود حال کانادا اذربایجان یا هر جای دیگر انوقت من یک ایرانی ازاد هستم که می توان از کودکانم دیدار داشته باشم و هیچ دولت و یا حکومت و یا خری نخواهد توانست مانع شود مثل همیشه می بوسمت مراقب کودکان من که امانت نزد تو هستند باش که پدر انها هستی و خیلی بیشتر از انی که فکر می کنی بر گردن انها حق داری و من چون می دانم کودکانم نزد پدرشان راحت هستند با ارامش فکر ولی با سنگینی دوری انها که بر دلم می باشد کارم را پی گیری می کنم
من گذرنامه ام را خواهم گرفت حال چه قبل عید و چه بعد عید
پیروز باشید دوست داشتی نامه ام را علنی به تمام سایتها بفرست شیما و کیانا عزیز از عشق دیدار شما همیشه بی تاب و توانم ولی این هجران بالاخره تمام خواهد شد می بوستان خدا حافظ
در زیر نامه خانم عموجانی به کمسیون اصل 90 مجلس رژیم را که رونوشت به رییس جمهور وقت نیز ارسال شده است می آوریم که بعد آزادی از زندان ، خانم عموجانی نگارش کرده و ارسال داشته است . پرسش این است خانم عموجانی یک بار دیگر این نامه خود را بخوانید و حتما حرفهایی را که در مصاحبه با آن فرومایگان گفتید را نیز گوش دهید. ببینید چقدر از سال 1382 مقطع نگارش این نامه تا حال که حرفهایی چنین بر زبان رانید فرق کرده اید . متاسفانه بعد از آزادی با توجه به شرایط داخل کشور و عوارض توسعه شما در برابر ترفندهای اطلاعات رژیم شکستید و از سال 1383 افتادید در دام آن نابکاران و تلاش عباسی برای رهانیدن شما نافرجام ماند و شد آنچه امروز شاهدیم. این دروغها زیبنده شما هرگز نبوده و نیست .....
بنام خداوند بخشنده مهربان
حضور با سعادت اعضای محترم کميسيون اصل ۹۰
با سلام:
احتراما، عطف به نامه شماره۳۷۰۷۴/۱۵۴۸/۹۰ س مورخه ۲۵/۵/۸۲ از سوی کميسيون و بنا به
درخواست شما عاليمقامان اينجانب به دادگاه انقلاب مراجعه نمودم تا کپی حکم صادره
عليه خود را بگيرم ولی کپی مورد نظر را ندادند و متذکر شدند که در صورت نياز
کميسيون، طبق روال اداری کتبا درخواست شود و در صورت لزوم برای آن کميسيون محترم
ارسال می گردد. لذا اينجانب برای تسريع در روند پرونده ام کپی گواهی که از سوی
دادگاه برای عدم محروميت اجتماعی ام برای دانشگاه علوم پزشکی صادر شده بود، تا شايد
کمکی در جهت بازگشت به کارم باشد، را برايتان ارسال می نمايم. حال در اين ميان فرصت
را مغتنم يافتم تا تقاضايی از آن کميسيون کنم هر چند قرار نبود با شما مکاتبه
ومکالمه داشته باشم زيرا عقيدهام بر اين بود که کميسيون قدرت اجرايی نداشته و اصولا
راهی برای دادخواهی از حقوق تضعيف شده شهروندان کشورمان را ندارد و نگارش چند سطر
نامه و درخواست کمک و استمداد از اعضا تقريبا بی نتيجه می باشد و حتی موجبات دردسر
برای نگارنده نامه را در پی دارد. ولی در اين ميان با تمتمی نا اميد بودنم فرصت را
مغتنم شمرده و مطالبی در جهت احقاق حق خود و فرزنداننم را بيان می دارم تا شايد لطف
پروردگارم و عنايت شما اعضای محترم شامل حالمان باشد و تا حدودی از تالمات روحيمان
کاسته گردد.
نمايندگان محترم: همانگونه که بارها و بارها گفته ام گناه من برای زندانی شدنم يکی
شکايتم به کميسيون و ديگری بخاطر خروج همسرم آقای رسول عباسی از کشور بود. من و
کودکانم کيانا در جهت بازگشت همسرم به کشور گروگان بوديم.
و هر چه در زندان به گذشته رجوع کردم و در طول ۱۹ ماه به اين فکر بودم که واقعا به
کدامين اتهام و جرمی زندانی هستم راه به جايی نبردم. و در تمامی اعتراضات به رياست
محترم قوه قضائيه هميشه متذکر بودم که من همسر رسول عباسی بودم نه همکار او. و به
اين نتيجه رسيدم که آنچه بجايی نرسيده فرياد مظلوميتمان بود و واقعا من و کودکانم
قربانی شرايط شديم.
وقتی در مورخه ۶/۹/۸۰ به ديدن شما اعضا آمده بودم و جريان اخطار ها و احظاريه ام را
مطرح کردم همگی شما رای به رفتنم به دادگاه را داديد بدون کوچکترين حمايت و حتی
راهنمايی!!!
و من همراه طفلم راهی زندان شدم و در آن مقطع نه۹ تنها اجازه ندادند با خانواده و
با دختر بزر گم تماس بگيرم و انها را از اين موضوع مطلع کنم، بلکه اجازه تسخير وکيل
را که حق قانونی من بود نيز از من سلب کردند.
بعد از تقريبا ۲۵ روز باز داشت عصر روز يکشنبه ساعت ۱۷ به دادگاه احضار شدم و به
همراه مامور زندان به شعبه دوم مراجعه کرديم و در آنجا به جای اينکه وکيل خود را
ببينم ۲ نفر از ماموران اداره اطلاعات نزد قاضی بودند که مرا تشويق می کردند بجای
اينکه از حق و يا اتهام خود دفاع کنم سخنی نگويم و ندامت نامه ای بنويسم و ابراز
پشيمانی داشته باشم که در اين صورت حکم صادره سبک و تخفيف در آن قائل خواهند شد.
و من با توجه به روحيه و شرايط بدی که داشتم و مهمتراينکه واقعا تنها بودم، تسليم
شده و تن به رای و حکم صادره دادم و اينگونه به ۳ سال و ۳ ماه حبس و۵ ميليمن ريال
جريمه محکوم شدم البته با مصادره کامپيوتر و دستگاه فاکس شرکت زنجان تابان. که که
سهم من از آن شرکت فقط ۳%بود!!!
و جالب اينکه بعد از صدور حکم و ابلاغ به من اجازه يافتم وکيل گرفته واز حق خود
دفاع نماييم!!!
و وکيل فقط توانست ۳ ماه از حکمم را بشکند. و چون اصرار داشتند اعتراض مجدد به حکم
را نداشته باشم، تا تا شايد مشمول عف موردی ۹ خردادسال ۸۱ شوم. من نيز به ناچار حکم
را پذيرفتم. و در شرايط بد زندان به همراه کودکانم روزها را به اميد آزادی سپری می
کرديم. بماند در چه شرايطی با روزگار دسته و پنجه نرم می کردم تا به سلامت حبسم
پايان پذيرد.
در ميان زنان قاتل، معتاد،قاچاقچی، دزد،فاحشه،و حتی بيماران ايدزي!!!
ناراحت از اين نبودم که چرا ميان اينگونه افراد می باشم و خود را دور از اين جماعت
پندارم نه!... چون معتقد بودم همه زن هستيم و از همه مهمتر انسان! و به نوعی همه
قربانی شرايط اجتماع بوديم.آنها به نوعی و من هم به نوعی ديگر درد کشيده و مظلوم!!
ملی ناراحت از اين بودم که حداقل آنها جرمی را مرتکب شده بودند ولی من نه! و چرا
بايد بيهوده گروگان و بازيچه سيايت و شرايط باشيم؟!!
اگر من گروگان نبودم چه اصراری به بازگشت رسول بود تا من آزاد شوم؟
اگر من گروگان نبودم چرا بايد خانواده تحت فشار روانی باشند که مسبب زندانی شدن
دختر تان همسرش رسول می باشد و اگر باز گردد دخترتان آزاد خواهد شد!.
و حتی به من قول دادند در صورت بازگشت رسول و تحويل خود به قوه قضائيه به کارم
بازگردم و حتی حقوق معوقه نيز پرداخت شود!
اما رسول در شرايطی نبود که برگردد و من مجبور بودم حبس خود را تحمل کنم و حتی به
اتهام همکاری نکردن از رفتن به مرخصی که حق قانونی من بود چشم بپوشم.
حال بگذريم که در چه شرايطی زندان کشيدم و با چه وضعيتی مواظب سلامت روح و جسم
کودکم بودم، با اين همه هنوز عبد از آزاديم دخترک بيچاره من دچار عصبيت و دو گانگی
شده و نمی تواند خود را با اطرافيان تطبيق دهد. و صدمات جبران نا پذيری که به دختر
بزرگترم شيما در غياب من به او وارد شده!
ولی آيا واقعا کسی دادرس من و امسال من خواهد شد؟ و يا اصلا من شهروند و يا يک
ايرانی محسوب می شوم تا دارای حق و حقوقی باشم و حتی دفاع کنم؟ولی از آنجائيکه من
به عنوان يک ايرانی از زمانی که به سن قانونی رسيده بودم پای صندوق های رای حاضر و
مشتاقانه پی گير سرنوشت مملکتم بودم و شايد همين عشق به ميهن باعث شد که در اوج
جوانی افتخار عضويت در شورای شهر نصيبم گردد. پس حق دارم پی گير حقوق ضايع شده ام
باشم.
وقتی از زندان آزاد شدم، به اميد بازگشت به کارم به هر دری که می توانست به رويم
گشوده باشد سر زدم ولی موفق نشدم. آنوقت بود که ياد کتاب زندگينامه شهيد رجايی
افتادم که در دوران رژيم گذشته پس از پايان هر بار زندان و شکنجه باز می توانست سر
کار خود حاضر باشد.
با اينکه ما رژيم گذشته را قبول نداشته و نداريم ولی فکر می کنم در آن زمان حد اقل
يک فرد مبارز از حقوق شهروندی خود محروم نمی شد!!
کسانی که مانع بازگشت من به کارم شدند فکر نکردند گناه بچه های معصوم من چيست؟
که بعد از آنهمه تحمل فشار روحی حال بايد با فقر و فشار اقتصادی دست و پنجه نرم
کنند!!! و چه بهتر که شعار جمهوری اسلامی حمايت از مستضعفان می باشد!
ولی نه تنها کارم را به من باز نگرداندند بلکه اموال نا چيزی که داشتيم را نيز
مصادره کرده که با فروش آنها بتوانيم بدهی بانک و افراد طلبکار را بپردازم. من چه
بايد بکنم ؟گدايي؟
و يا اينکه دست به دامان هموطنانم باشم که دستم را بگيرند تا گرسنه نباشم؟!!
اينجاست كه هر انسانی ياد محاصره اقتصادی پيامبر در شعب ابيطالب می افتد .
و هر از گاهی باخود می انديشم كه …… بدا به حال من كه جرمی مرتكب نشده بودم و
اينگونه تاوان پس می دهم حال اگر واقعا گنهكار و مجرم بودم چه شرايط بدتری را بايد
متحمل می شدم ؟
حال گذشته از تمامی اين مسائل ،بعداز گذراندن ۱۹ ماه حبس باآزادی مشروط رها شدم
.آنهم با شرايط ويژه، اينكه ۵ سال حق خروج از استان زنجان را نداشته باشم .
هر هفته خود را به ستاد خبری استان معرفی كنم ومن همه شرايط فوق را اجبارا برای
خلاصی از شرايط بدزندان قبول كردم ولی آيا من مستحق اينگونه مجازات بوده و هستم ؟
وبا اينهمه فشاری كه سوی من ، زنی تنها و بی كس می باشد و با داشتن دو كودك چه گونه
می توانم احقاق حق كنم و حداقل بتوانم در شرايط فعلی زندگی خود و دو فرزندم را
بگذرانم ؟
و همه شما اعضای محترم كميسيون می دانيد كه اگر بخواهم به صورت غير قانونی از كشور
خارج شوم هيچ مانعی بر سر راهم نخواهد بود ويا به صورت راحتر ، مراجعه به يكی از
سفارتخانه های دول خارجه خود و فرزندانم را از مشكلات نجات دهم .
ولی هرگز حاضر نخواهم شد كه به منافع ملی كشورم ، اعتبار جهانی وطنم ، وحتی نام
عزيز ايران كوچكترين خدشه ايی وارد سازم و تا نهايت وجودم با كمك خداوند و ياری شما
عزيزان با مشكلات مبارزه خواهم نمود .
اما در آخر بعنوان عضوی از جامعه بزرگ ايران از شما عالی مقامان تقاضامندم در اين
شرايط سخت دادرسم باشيد و کمکم نماييد تا:
۱- حصر ۵ ساله من بشكند تا لااقل به عنوان يك هم وطن در سطح كشور خود تردد داشته
باشم .
۲ - كارم را به من باز گردانندتا منبع درآمد مشروعی جهت گذراندن امورم داشته باشم .
۳ - گذرنامه ام را به من تحويل دهند تا لااقل فرزندانم را جهت ديدار از پدرشان
همراهی كنم ، كه شرعا و عرفا اين حق طبيعی من و كودكانم می باشد .
۴ - اموال مصادرره شده مان را آزاد سازندتا مشكل ماليمان مرتفع گردد.
۵ - سند افراد محترمی كه لطف كرده ودر شرايطی ضامن همسرم شده بودند را آزادكنندتا
شرمنده اين اشخاص نباشيم . چرا كه ، زمانی كه آقای عباسی در لاكان رشت به اتهام
تبليغ عليه نظام زندانی بودند می بايد سندها آزاد می شد نه اينكه حالا قصد مصادره
ملك ضمانت كننده هارا داشته باشند. باتوجه به اينكه ضمانت آقای عباسی در ارتباط با
مسئله اعتراض ميدان بهارستان سال ۷۹ به اتهام اقدام عليه امنيت و توهين به رهبری
بوده تا ايشان در دادگاه حضور پيدا كندولازم به تذكر است كه آقای عباسی قبل ازموعد
دادگاه كه ۲۰ تيرماه سال ۷۹ بود به دادگاه مراجعه نمودند ولی باتوجه به سالگرد ۱۸
تيرماه و اقدام اطلاعات در بازداشت من كه منجر به اعتراض آقای عباسی شده بود ايشان
توسط حفاظت اطلاعات سپاه در استان گيلان بازداشت می گردند و آقای عباسی به دادگاه
انقلاب رشت نيز اعلام داشته بود از سوی دادگاه انقلاب زنجان تحت پيگرد قرار دارند
.و اين مسئله را خود من نيز با مراجعه به دادگاه به قاضی پرونده متذكر شدم كه آقای
عباسی در اختيار دستگاه قضايی می باشد و در آن مقطع ضامنها نيز باتوجه به زندانی
بودن عباسی با حضور در دادگاه خواستار فك ضمانت خود شده بودند . لذا به جهت حقوقی
هم عمل قوه قضاييه فاقد وجاهت قانونی می باشد .
در آخرسخن كوتاه می كنم و اشاره ميدارم :
خانمها و آقايان محترم عضو كميسيون اصل ۹۰
همگی شما مادر و پدرانی هستيد كه در مقابل خانوادهايتان و از همه مهمتر فرزندانتان
مسئول . پس بدانيد من اگر هم به باور قوه قضاييه متهم باشم نهايتا مادر هستم و
ارزشی كه اسلام به مادران قائل هست ،اين توقع را در من بالا می برد كه دست ياری به
سوی شما بگيرم و قبل از اينكه عوامل بيگانه فرياد رسم باشند دوست دارم شما عزيزان
دستم را گرفته و كمكم نماييد و اين را متذكر باشم كه ارق ملی و عشق به ميهنم آنچنان
در وجودم شعله ور هست كه ترجيح می دهم در وطن خود از گرسنگی بميرم ولی كشورهای
خارجه ولی نعمتم نباشند.
با سپاس و آرزوی توفيق روز افزون برای شما عالی مقامان
زهرا عمو جانی
هفتم شهريور سال هشتادودو
خانم عموجانی ما به سهم خود واقعا نسبت به حوادثی که می توانست با کمی تامل و شکیبایی و درست اندیشی شما منجر به چنین پایان تلخی یعنی جدایی شما از عباسی نشود متاسف و متاثر هستیم و همه شاهد بوده اند که عباسی بهترین روابط و برخورد ملاطفت آمیز با شما داشته است و تا سال 1384 نسبت به شما احساس دین می کرده ولی با مشی اشتباه شما عباسی روز به روز از شما دور شد طوری که خود نیز می دانید قلبش از عشق شما تهی گشت قلبی که مآلامال از عشق به شما و فرزندانش بوده و این جز حاصل رفتار شما نبود نه آنکه ما عباسی را فارغ از اشتباه بدانیم که او هرگاه اشتباه داشته اذعان به اشتباه خود کرده و در رفع آن کوشیده است و در مورد شما هم با توجه به عمق این همه اختلاف باز به شما فرصت داده شده بود با بردنتان به اتاوا نزد فرزندانتان ولی در کمال تاسف ترفندهای موذیانه و خبیثانه اطلاعات رژیم آخوندی نتیجه داد و شد آنچه که نمی باید می شد.
nehzatnejat@hotmail.com
nejatmeli@hotmail.com
nehzat2002@yahoo.com
nejatmeli@yahoo.com