آگاهى بخشيدن و شفافيت باور ماست
www.Nejaat.info                            www.Nejat.9online.fr                          www.Rasuol.com                            www.Nehzat.info                  www.Nehzat.9online.fr

 

 

به یاد تابستان خونین 67 و جنایت خمینی در کشتار زندانیان سیاسی

 

 



یکشنبه نهم مردادماه بود که نصرالله رو از پیشم بردند باز تک و تنها شدم بعد شش ماه انفرادی در زندان آندی که داخل محوطه سپاه زنجان بود. مدتی می شد که به انفرادی زندان اشتری منتقل شده بودم و همبندی با نصرالله، چه روزهای خوشی داشتیم و همدمی در سلول تنهایی
انسان شریفی بود و جوان وارسته که به نماز بعد حمد برخلاف من که به سوره کوچک قناعت می کردم سوره های او فجر و سور بلند از جزو سی قران و یا بیست نهم بود و تنها جرمش خواندن نشریه مجاهد در سال شصت که به همان گناه بیش از چهار سال زندان کشیده بود و بعد از آزادی و محرومیت از حقوق اجتماعی این دانشجوی ادبیات دانشگاه تبریز مشغول کشاورزی در شهرشان ابهر 
مجاهدین ارتش آزادیبخش تشکیل داده بودند و از این روی پیکی هم سراغ نصرالله امامی آمده بوده و دیگر زندانیان آزاد شده سازمان که به ارتش بپیوندند
نصرالله رفتن به ارتش را رد کرده بود و حتی کمک مالی را و در مراجعه به ستاد خبری برای امضا که متداول برای زندانیان سیاسی بود به جهت عدم اطلاع رسانی به اطلاعات رژیم در خصوص آمدن پیک سازمان به سراغش بازداشت شده بود و بیش از یکسال و نیم بود که در سلولهای آندی و اشتری از هوا خوری و نور آفتاب محروم بود
حال در پی حمله مجاهدین خمینی در یک عمل جنایت بار و جنون آمیز از زندانیان انتقام می گرفت از پنجشنبه ( ششم مرداد ) ملاقاتهایمان قطع شد و نصرالله نگران بود که حتما خبری شده ، حالا حوالی ساعت 4 بعد از ظهر زندانبان بیگلری که قصاب بود و تندخوی آمد و درب را باز کرد و گفت نصرالله وسایلت رو جمع کن و آماده باش ، رنگ چهره نصرالله پریده بود و با دلهره و نگرانی می پرسید، رسول منو کجا می برند؟ و من ساده انگارانه می گفتم تو آزادی و چه زیبا این آزاده آزاد شد و رها ، نصرالله را از پیش من بردند و مسعود مسعودی را از پیش منصور از سلول بغلی و در جمع بنا بر شنیده موثق در آن روز شوم سی و شش زندانی بی گناه را از زندان اشتری به جای نامعلومی برای اعدام بردند تنها به جرم اینکه این آزادیخواهان استبداد ستیز بودند و ولایت خمینی را نمی پذیرفتند. یاد و خاطر نصرالله از قربانیان تابستان خونین 67 همیشه همراه من بود و برای چند سالی باورم نمی شد که در یک عمل انتقامی انسانی بی گناه که بی گناه زندانی بود را این چنین دد منشانه به همراه زندانیان بی گناه دیگر کشتار کنند. بعد از رهایی از زندان به شخصی بر می خوردم که بسیار شبیه نصرالله بود و به خیالم هم او بود توجه بیشترم به ایشان عاملی شده بود که همیشه نگاههایمان به هم قفل شود. تا اینکه چند سال گذشت بعد از بازگشت از عراق باز ایشان را دیدم و باب آشنایی گشودم احمد نامی بود مشغول در قسمت فنی اداره مخابرات که با مادرش زندگی می کرد احتمالا به این دوست نگفتم که چه شباهتی با نصرالله دارد و حکایت آن شهید ظلم و جنایت خمینی چه بود. نصرالله از قرار برادر جوانی داشت به نام آیت که احتمالا او نیز جزو شهدای قتل عام تابستان خونین هستند هرچند دقیق نمی دانم و فرصتی برای تحقیق هم نبوده و مسعود مسعودی که تحمل زندان ده ساله خود می کرد و چند سالی از زندانش باقی نبود همراه با برادرش سعید که زندانی بود به شهادت رسیدند اینها فرزندان سرهنگ مسعودی بودند که بعد از انقلاب رییس شهربانی زنجان بود. بعد از آزادی از زندان من به دیدار خانواده مسعودی رفتم که بنده خدا سرهنگ مسعودی چه نگران بود که مبادا من تحت تعقیب بوده باشم و من در تعجب از عمق اختناقی که رژیم خمینی در میهن ما بوجود آورده بود 
منصور تابلوی نا تمام نخ سوزنی لاله زیبایی که مسعود درست می کرده را داشت
دوست داشتم از دو برادر یتیم نوریها هم بنویسم که مادر پیری داشتند که روی دار قالی برای تامین معاش می نشست و بازداشت فرزندانش به ناروا بود ولی در این اندک به همین عزیزانی که یادشان رفت قناعت کنم که برایم قطعیت دارد
امیدوارم روزی فرا رسد که عاملان جنایت تابستان خونین 67 در برابر وجدان عمومی و پیشگاه ملت ایران پاسخگوی اعمال خود باشند

پنجشنبه چهاردهم مرداد سال 1389

 

http://www.nehzat.info

http://www.nejaat.info

http://www.rasuol.com

 

 

 

دریافت فایل Docدریافت فایل Pdf